برای شناخت بیشتر و بهتر نفاق می توانید مطلب در ادامه را مطالعه بفرمایید.

ماده «ن ، ف ، ق» در لغت عرب براى دو معناى اصلى و چند معناى فرعى به كار رفته است. دو معناى اصلى آن، یكى «تمام و فنا شدن» و دیگرى «پوشیده و پنهان داشتن» است. پیامبرصلى الله علیه وآله و مسلمانان صدر اسلام ،این واژه و مفهوم قرآنى را بر كسى تطبیق مى‏كردند كه به‏ظاهر ، ادعاى مسلمانى، و در باطن با كافران سر و سرى داشت، و در درون و نهان شكاك و مردد و گاه كافر مطلق بود و در برون مسلمان مى‏نمود . با رواج این استعمال و كاربرد آن در دیگر مصداق‏ها، همچون انسان خیانتكار ، ریاكار و كسى كه حضور و غیبتش یكى نیست ، توسعه معنایى نفاق افزون‏تر گشت؛ تا آن جا كه بر حسب نظر برخى، قابلیت تقسیم به دو دسته كلى، یعنى نفاق اكبر و اصغر یافت كه ما در این‏جا آن را نفاق سیاسى و نفاق اجتماعى و یا نفاق اعتقادى در برابر نفاق عملى مى‏نامیم. توجه به این گستره معنایى، در سیر بحث و فهم احادیث و نیز در جاى خود دیدن و نهادن دستورات گوناگون دینى در برخورد با منافقان ، تأثیرى بسزا دارد .

نفاق و منافقان در نگاه امیر ‌المومنین علی (ع)

بیمارى اخلاقى، نفاق، درد همیشگى انسان‏ها و ملت‏ها بوده است و منافق خارى خلیده در جان گروه‏ها و اجتماعات بشرى است.زشتى این بیمارى و اثرهاى زیانبارش در جوامع بشرى و بیش از آن در روان و جان مبتلاى به آن، منشأ نكوهش آن در قرآن و سیره معصومان‏علیه السلام شده است. پرداختن به نفاق و منافقان در دوازده سوره قرآنى، افزون بر سوره ویژه آنان ، مى‏تواند خطر این خوى زشت انسانى را به ما بنمایاند ؛ به‏خصوص اگر شیوه اجمال‏گویى و رازگویى قرآن را در نظر آوریم. هم از این رو مذمت‏ها و هشدارهاى معلم قرآن (پیامبر) و مؤول آن (امام على-ع-) در این‏باره، افزون‏تر از بسیارى عیب‏هاى اخلاقى است. این هشدارها هم متوجه خود منافقان و انسان‏هایى است كه در معرض ابتلاى به آنند و هم خطاب به جامعه‏اى كه وجود چنین منافقانى آن را آزار مى‏دهد، و گاه از آن غافل است.


 

نفاق ننگ خصلت‏ها :

امام على‏علیه‌السلام نفاق را ننگ خصلت‏ها خوانده است. یعنى هر خصلت زیبایى بر اثر اتصاف به آن به زشتى مى‏گراید، و ننگ اخلاقى محسوب مى‏شود . امام على در نكوهش نفاق به این بسنده نكرده، مى‏فرماید: شر الأخلاق الكذب والنفاق؛ «بدترین خوى‏ها، دروغگویى و دورویى است.» آن امام گرامى، دورویى و ظاهرسازى را براى انسان بسیار زشت مى‏داند و فرمان به اجتناب از آن مى‏دهد: تجنبوا البخل والنفاق فهما من أذم الأخلاق؛ «از بخل و نفاق دورى كنید كه آن دو از نكوهیده‏ترین خوى‏هایند.»

منا‌فق  ‌مبغوض خداوند

    امام علی(ع)، نفاق‌‏پیشگى را مبغوض‌ خداوند ‌مى‏داند و ‌مى‌فرماید:‌ واعلموا أن الله ـ عز‌وجل ـ ‌یبغض من ‌عباده ا‌لتلون؛ «بدا‌نید  كه ‌خداى ـ عز و ‌جل ـ از ‌چندرنگى بندگانش نفرت دارد .»

   تلون و چندرنگى، در دین و عقیده، بسى زشت‏تر و خطرناك‏تر است و امام به صراحت از آن نهى مى‏كنند: احذر التلون فى الدین؛ «از چندرنگى در دین بپرهیز.» زیرا به حتم دورویى و نفاق ، موجب تفرقه و شكاف در جامعه مى‏گردد و منافقان را از جامعه كنار مى‏زند و مانع بهروزى آنان و پیروزى امت اسلامى مى‏گردد. شاهد این ادعا جنگ احد و نیز تاریخ همه انبیاى الهى و مصلحان اجتماعى است.

 گونه‏هاى نفاق

    محدث بزرگ شیعه، علامه مجلسى، منافق را هم‌چون مسلمان و مؤمن داراى گونه‌هاى متفاوتى مى‏داند. ایشان در معناى اسلام و ایمان به پیروى از روایات، اسلام را همان شهادتین زبانى و اقرار ظاهرى مى‏داند؛ اما ایمان را برتر و نیازمند اعتقاد قلبى و عمل خارجى دانسته، تسلیم درونى را ستون اصلى خیمه ایمان مى‏شمرد. منافق را نیز كسى مى داند كه اظهار اسلام مى‏كند و در باطن كافر است و اعتقاد قلبى و تسلیم درونى ندارد. قرآن نیز منافقان را مؤمن نمى داند و همان‌گونه كه گذشت، منافق از دیدگاه وحى كه درون را به‌‏عیان مى‏بیند كافرى بیش نیست كه در لباس اسلام درآمده است.

    در میان اهل سنت نیز این تلقى وجود دارد. ابن رجب حنبلى مى‏گوید : نفاق از نظر شرعى دو گونه است:

    یكى نفاق اكبر و آن این است كه انسان به‏ظاهر خود را مؤمن به خدا و فرشتگان و كتاب‏ها و پیامبران و روز قیامت نشان دهد و در باطن مخالف همه یا بخشى از آن باشد و این همان نفاق صدر اسلام است.  

   دوم نفاق اصغر یا نفاق عملى است و آن این است كه انسان به‏ظاهر كارى كند و قصدش چیز دیگرى باشد. منظور از معناى دوم، ظاهرسازى و ریاكارى است.  


 

انگیزه‏هاى منافقان "نفاق سیاسى"

اگر انگیزه‏هاى منافقان صدراسلام را كه كافرانى مسلمان‏نما بودند بنگریم، به این نكته مى‏رسیم كه اظهار ایمان به خدا و رسول و قرآن تنها یك سپر سیاسى براى زندگى در جامعه دینى مدینه بوده است. به عبارت دیگر ماهیت این برخورد منافقانه، تفاوتى با سایر نفاق‏ها و جاسوسى‏هاى سیاسى در دیگر جوامع ندارد، منافقان چهره‏سازى اعتقادى و عملى می كنند و پرده نفاق بر بى‏ایمانى خویش میندازند. به حتم این نفاق سیاسى است كه تا عمیق‏ترین اعتقادات قلبى و درونى راه پیدا مى‏كند و در برابر برترین موجود عالم، یعنى رسول خدا مى‏ایستد، و این نوع نفاق بدترین و زشت‏ترین نوع نفاق است كه متأسفانه با اسلام همزاد بوده و آثار مخرب آن در دوره حكومت و زندگى امام على‏علیه السلام بسى عیان‏تر است.   
نفاق از دیدگاه حضرت امام خمینی (ره)

    امام خمینى‏(ره) در كتاب اربعین خود مى‏فرماید:"نفاق به حسب متعلق، فساد آن فرق دارد؛ نفاق، به واقع یك صفت و ویژگى روحى و روانى است كه برحسب شدت و ضعف آن و مقتضیات زمان، گاه منافق را براى جلب منافع مادى و زودگذر دنیوى، به ستایش و چاپلوسى و ابراز محبت و دوستى دروغین با خلق خدا وا مى‏دارد؛ حال آن كه دل در گرو اموال و جاه و مقام مردم نهاده است، نه ویژگى‏هاى انسانى آن‌ها. گاه نیز به صورت برخورد منافقانه با پیامبر و اعتقادات اصلى دین ظهور مى‏كند، و گاه براى جاى گرفتن در صف مؤمنان به ریاكارى و تظاهر و اعمال و عبادات است، و حتى در مرتبه شدید آن، به صورت امر به عبادت و دعوت به طاعت رخ مى‏نماید كه امام على(ع) آن را شدیدترین نوع نفاق خوانده است.

ویژگى‏هاى منافقان"شك و  تردید"

     اگرچه ویژگى‏هاى منافقان نیز برحسب گونه‏هاى آنان قابل تقسیم است، ویژگى‏هاى مشترك نیز دارند.مبناى تقسیم و جداسازى ویژگى‏ها مناسبت هر ویژگى و فراوانى آن در گروهى از منافقان است .

   مهم‏ترین ویژگى این نوع از منافقان، شك و تردید درونى و قلبى آنان است. چنین انسانى چون نتوانسته است به علم و یقین نایل آید و خود را از نظر فكرى و روحى قانع سازد، در وادى حیرت و تردید باقى‌مى‏ماند. او به تصور این كه دیگران را فریفته است، خود را فریب داده است. بر این اساس حضرت على‏(ع) به پیروى از قرآن مى‏فرماید: "المنافق مكور مضر مرتاب" «منافق، نیرنگباز و و زیانبار و مردد است.» در كلامى دیگر، این ویژگى را میان همه منافقان، مشترك مى‏داند: "كل منافق مریب".

   ویژگى‏‌هاى ‌منافقان"عبرت ‌‏نگرفتن منافقان"   

   لازمه حركت اندیشمندانه انسان، عبور از وادى شك است كه یقین بسیط را به یقین مركب و عمیق‏تر مبدل مى‏سازد . اما عبور از این وادى، شوق و انگیزه و حق‌مدارى مى‏خواهد كه منافق از همه این‌ها محروم است. منافق نه درست مى‏نگرد تا عبرت بگیرد و نه درست مى‏اندیشد. هرگاه چرخ گردون او را بركشد، به جاى بهره‏گیرى از فرصت مغتنم، سر به طغیان مى‏گذارد .بیهوده‏بافى، فرصتى به ذكر و تفكر نمى‏دهد و میل به شرارت و طغیان، آرامش روحى منافق را سلب مى‏كند و اگر بر این همه، ناخشنودى و ناخرسندى او را از هستى و خداوندگار هستى بیفزاییم، چه مجالى براى عبرت و هدایت، براى او باقى مى‏ماند؟

   سران فتنه‌ی اخیر که نماد نفاق در شکل جدید آن هستند، از سرنوشت پیشینیان منافق صفت خود درس عبرت نگرفته و با دامن زدن به آتش فتنه، سعی در تخریب و اضمحلال نظام مقدس ج.ا.ا داشتند، لکن به لطف خداوند متعال، هوشیاری مقام عظمای ولایت و بیداری مردم با بصیرت ایران، دسیسه‌های آنان نقش بر آب شد.

ویژگى‏‌هاى ‌منافقان"علم بى‏عمل"

    منافق حتى اگر خود را به زیور دانش بیاراید و اندوخته‏اى فراچنگ آورد و در شمار فرهیختگان نیز درآید، باز در تنگناى خودساخته‏اش گرفتار است و بى‏آن‏كه به هدف نزدیك گردد، بار خود را سنگین‏تر ساخته است. منافق تنها زبان خود را به معدودى الفاظ و اصطلاحات گشوده است. او در زبان و گفتار، عالم مى‏نماید و در عمل و كردار، جاهل است؛ امام على‏(ع) مى‏فرماید:«دانش منافق در زبان او است؛ دانش مؤمن در كردارش.»

    در حقیقت، آن‌چه منافق دارد چیزى جز پوسته علم و نمایشى از آن نیست؛ بنابراین، از آن‏جا كه منافق دانا از ایمان تهى است، به قاعده ملازمه، دانشى نیز ندارد.

    برخی از به اصطلاح روشن‌فکران و نخبگان سیاسی که مصداق بارز این ویژگی منافقان یعنی علم به عمل هستند، به رغم داشتن آگاهی از صحت انتخابات، به منظور کسب منافع و دنیا طلبی، به علم خود پشت کرده و در عمل یا سکوت را پیشه کردند، یا به مخالفت با نظام و رهبری پرداختند.

  ویژگى‏‌هاى ‌منافقان" پارسایى دروغین "

    همان‌گونه كه منافق، تنها از علم، اصطلاحات و پوسته آن را فرا گرفته و آن را تنها به زبان مى‏آورد، ورع و تقواى او نیز در مرحله ادعا و حرف مى‏ایستد و به جوارح و جوانح و عملش سرایت نمى‏كند. به گفته شیواى امام على(‏ع) «پارسایى منافق، جز در زبان او نموار نمى‏شود.» حال آن‏كه ورع مؤمن در عملش آشكار است. وقتى ورع، برخاسته از دین و تابعى از آن باشد، روشن است كه منافق دین ندارد. امام(ع) به این نكته هم تصریح كرده است: ورع الرجل على قدر دینه؛  «ورع مرد به اندازه دین او است .»

   ویژگى‏‌هاى ‌منافقان " دنیا طلبى "

   مولاى متقیان از این خصلت منافقان خبر داده و ما را از درغلتیدن به دام آن برحذر داشته و می‌فرماید: "كار آخرت را وسیله دنیاطلبى، و دنیاى زودگذر را بر آخرت ترجیح مده كه این ، خصلت منافقان و خوى بى‏دینان است. این دسته از منافقان، از آن رو كه دین را به بازى مى‏گیرند، و گروهى را فاسد و گروهى را به دین و دیندارى بدبین مى‏كنند از بقیه زیانبارترند."  

   امام على(‏ع) خود به شرارت این دسته از عالمان مبتلا بود و طعم تلخ فریبكارى آنان و فریب‏خوردن جاهلان را چشیده بود و از این درد جانكاه مى‏نالید حضرت در ارتباط می‌فرماید: "دو انسان دنیایى پشتم را شكستند: انسانى به‏ زبان دانا و به ‏عمل فاسق، و انسانى ‏نابخرد ولى عابد. آن یك با زبان‏آورى از رسیدن به فسقش جلو مى‏گیرد و این یك با عبادت خود از جهلش. پس، از فاسق عالم و جاهل عابد بپرهیزید كه این دو، هر مفتونى را فتنه‏اند و من خود از پیامبر خدا شنیدم كه مى‏گفت: اى على، هلاكت امت من به دست هر منافق زبان آور است."

   در همین عصر حاضر متأسفانه شاهد هستیم، تلاش برخی سران فتنه (که به زبان دانا، ولی در عمل دچار فسق بودند) برای کسب قدرت و نقش آفرینی در عرصه‌ی سیاسی کشور، منجر به بروز چه فتنه‌ای شد.


 

ویژگى‏‌هاى ‌منافقان "نگه نداشتن زبان"

   زبان با همه كوچكى‏اش، معیار ارزش انسان، این موجود پیچیده هستى است. به فرموده امام على(‏ع) انسان بدون آن، مجسمه‏اى و یا جنبنده‏اى بیش نیست و در كنار عقل و خرد، جوهره انسان را شكل مى‏دهد و وسیله سنجش انسان و خرد او است. از این رو سنگینى آن، وزن انسان را افزون مى‏كند و سبكى آن از قدر و منزلتش مى‏كاهد.

  پیشوایان دین از ما خواسته‏اند كه زبان را نیز چونان بقیه‌ی اعضا، به فرمان عقل و دین خود درآوریم و پیش از هر كار اندیشه كنیم و جلوتر از هر عضو، مغز را قرار دهیم كه اگر چنین كنیم عقل را بها داده، دین خود را حفظ كرده‏ایم؛ و گرنه بر اساس آن‌چه از امام على(ع) نقل شده است به جرگه سفها پیوسته، در میان منافقان جاى مى‏گیریم. زبان مؤمن در پشت قلب او است و قلب منافق در پشت زبانش؛ زیرا مؤمن هرگاه اراده سخن كند در درون بدان مى‏اندیشد، پس اگر نیكو باشد، آشكارش مى‏كند و اگر بد باشد، پوشیده‏اش مى‏دارد. ولى بى‏گمان منافق هرچه بر زبانش بیاید مى‏گوید؛ بى‏آن‏كه بداند چه به سود او است و چه به زیانش!   

در وقایع پس از انتخابات شاهد بودیم که برخی از به اصطلاح سیاسیون چگونه زبان خود را جلوتر از عقل خود قرار داده و با طرح ادعاهای دروغین نظیر شکنجه مخالفان، تجاوز و... در ایران، چه‌گونه حیثیت نظام جمهوری اسلامی ایران را به بازی گرفتند و لطمات جبران ناپذیری به ملت و کشور وارد کردند.